پارسال روز تولد آرش تو مهد براش تولد گرفتم.


یک دوست دختر تو مهد داشت که البته یه سال کوچکتر از خودش بود و امسال که آرش اومد پیش 1 از هم جدا شدند. کلی با هم لاو تو لاو بودند و البته این وسط یه هوو هم جهت رقابت وجود داشت که طفلک ها هر از گاهی یکیشون مغضوب آرش می شد و دیگری محبوب. و آرش با همین سیاست مثل مردهای دو زنه بین این دوتا حکومت می کرد خنده

البته بین خودمون باشه کلا آرش تو باغ نبود و من ماجرا رو آخرهای سال از معاون و مدیر مهد شنیدم و اصلا آرش تو خونه حرفی از این دوتا بعنوان دوست دختر یا زنش نمی زد ( والدین هردو دختر آرش رو بعنوان نامزد من و شوهر من از زبون دخترهاشون می شناختند!)

این هم عکس آرش و یلدا (اونی که آرش و البته من بیشتر دوسش داشتیم )

 

و به محض اینکه عکس رو گرفتم و سرم رو برگردوندم با چشمان غضبناک کیمیا روبرو شدم و فورا با یک لبخند اون رو هم دعوت کردم با پسرم عکس تکی بگیره

 

اینم پسرم بر تخت پادشاهی !

 

و در نهایت مامان و دوتا شکوفه هاش