دیشب عروسی بودیم. آوین لباس عروسش را پوشیده بود با یک کت سفید کوتاه روی لباس که هم سرما نخوره هم نسبتا زیبا باشد. اما خوب طبع قرتی آوین خانم کت را دوست نداشت! چند بار خواست کت را در بیاورد که با چشم غره من از نیمه راه دوباره پوشیدش.

وقت کادو دادن به عروس و داماد با آنها یک عکس دسته جمعی هم گرفتیم . موقع عکس گرفتن آوین جلوی من ایستاد و در آخرین لحظات که عکاس دوربین را تنظیم می کرد در یک لحظه آوین کت را از تنش در آورد و بدون برگرداندن صورتش کت را به دست من داد و ... کلیک عکس به شکلی که دلش می خواست گرفته شد.

حرکتش اینقدر سریع و بامزه بود که عمه ها و عمها از پایین سن جایگاه عروس و داماد همه به خنده افتادند و آوین هم جست و خیز کنان و خندان در شلوغی از دم دست من گریخت. 

از سن که پایین آمدیم پدرش با خنده به خواهرش گفت : این بچه بزرگ بشه پدر منو در میاره !نیشخندقلبخنده