خوب آوین پنج شنبه یهو ترکید و با اینکه پنج شنبه ها خونه است و بیشتر پیش خودمه از صبح مکرر بهانه گیری م یکرد که مهد جدیدمو دوست ندارم و دلم مهد قدیم رو میخواد و از اون مهمتر که من اینجا دوستی ندارم و دلم برای سارا تنگ شده.

سارا دوست صمیمی آوین در مهد قدیم بود که دوساله همکلاس هستند ( فکر کنید دوسال میشه نصف عمر این جوجه ها!!!) و پابپای هم شیطنت می کردند و یجورایی روسای کلاس بودند. 

به هر حال به زبان گرفتمش و آرام شد و شنبه هم با سرخوشی مهد رفت اما امروز صبح دوباره بهانه ی سارا را گرفت. دودل هستم که ببرمش سارا را ببیند یا اینجوری هوایی می شود و بدتر؟