خوب نوبتی هم باشه نوبت پسر مامانه که چندتا عکس از بچگی (تر) هاش بذارم تا ببینین چقدر خوشگل بوده و روز به روز هم داره خوشگلتر میشه


آرش و بابا در باغ گل ( بابا شدیدا میگرنش عود کرده بود , اخماش مال همینه فکر نکنید بد اخلاقه )

 

اینم باغ مامان خودمه. من اینجا آوینو 6 ماهه باردار بودم. ( تو عکس نیستم نگردین!!!)

 

پسر مامان در یکسالگی. خونه قدیمی مامان بزرگ.

 

دومین تجربه پسرم از دریا (اولی رو زیاد یادش نمیاد ) در 2.5 سالگی

 

پسرگلم رو اینقدر دوست داشتم که میخواستم بپزم بخورم.