امروز صبح ماشینم خراب شد و با آژانس رفتم مطب و طبعا رفت وآمد آوین افتاد گردن پدرجان.

ظهر که برگشتم خانه هنوز آوین را نیاورده بود و بعد من رسیدند. آوین که آمد بالا قیافه عجیبش من را متعجب کرد. معلوم بود صورتش را نقاشی کرده اند اما نصفش پاک شده بود. دور دهان تمیز بود و فقط ابروها و کمی از چانه هنوز نقاشی داشت. گفتم چرا این شکلی شدی؟ کی صورتت رو نقاشی کرده خوشگل من؟  چرا پاکش کردی میذاشتی منم ببینم.

دستهایش را به هم پیچاند و گفت : آخه لبامو رژ (لوز) زده بودن ترسیدم تو دعوام کنی پاکشون کردم.

به قهقهه افتادم. بغلش کردم و بوسیدم و گفتم فدای دختر قانون دونم برم. اینکه عیبی نداشت چون نقاشی بود. 

گفت نهههههههههههههه رژ واقعی بود لبامو اینجوری (ادای رژ زدن را با دستش درآورد) رژ زدن.

بعد به چهره ی خندان و غرق در عشق من نگاه و کرد و مثل اینکه خیالش راحت شده باشد گفت عکسم تو تلگرام هست!

گفتم من تو گروه تلگرام نیستم و به مهد جدید زنگ زدم که بگم منو تو گروه اد کنید. معاون مهد که گوشی را برداشت بعد شنیدن حرفهایم تایید کرد که آوین وقت رفتن به خانه اصار کرده که رژ لبهایش را برایش بشویند. و گفت فردا هم صورتش را رنگ می کنند تا من ببینم. و به آوین گفتم که فردا میتواند با رژ به خانه برگردد!

پی نوشت: بچه ها قانونها را خیلی خوب می فهمند. آوین هرگز مجاز به دست زدن به لوازم آرایش نبوده از همان اوایل . و هرگز اصراری به دست زدن به آنها نکرده. این قانون من را که برای پرستارهایش در کودکی با اصرار تمام به اجرا گذاشته بودم قاعدتا به یاد نمی آورد اما مفهوم را خوب فهمیده . اینقدر که بدون اینکه هرگز به این دلیل دعوا شده باشد قبل آمدن به خانه رژی را به لبش زده بودند پاک کرده تا "مامان ناراحت نشود".