بعد از مطب با سرعت تمام رفتم خرید و رفتم خونه. من هیچوقت غذا رو به پرستار بچه ها نمیدم درست کنه و ترجیح میدم ظهر که میرم خونه خودم با عجله آشپزی کنم .

خریدها رو کنار آشپزخونه گذاشتم و با سرعت مشغول صاف کردن و دم کردن برنج شدم. ( آب برنج رو با چای ساز جوش میارم و سریع آبکش و دمش می کنم ).

در این حین آوین خودش رو از لابلای دست و پام رد کرد از کابینت یک کاسه پلاستیکی برداشت و رفت.

خیلی بهش توجه نکردم چون عجله داشتم اما برنج رو که دم کردم و روم رو برگردوندم بی اختیار خندیدم! من یک پلاستیک نارنج خریده بودم و یکی از نارنجها رو با برگهاش که بهش متصل بود برداشته بودم ( خیلی خوشگلن , دیدین ؟).

اینم عکس آوین که تمام برگهای نارنج رو کنده و تو کاسه ریخته !

بهش میگم آوین چکار می کنی ؟

میگه : پات ! ( پاک می کنم )!!!!

مامان قربونش بشه , کی سبزی پاک کردن به دخترم یاد داده؟؟؟ خنده