در این روزهای سخت و با این دل وامونده که اغلب گرفته است فقط یه چیز منو آروم میکنه و اونم دوتاگل حاصل عمرم هستند. پسر پرعاطفه و مهربونم که خودشو به من میچسبونه و تو گوشم زمزمه میکنه: مامان جونم خیلی دوستت دارم و دختر قشنگم که با بی زبونی خودشو برام لوس می کنه و دنبالم جیغ میزنه که هیچ جا نرو و فقط مال من باش.

وقتی یکی دنبال آوین می کنه و او سرشو جیغ زنان تو بغل من فرو می کنه و مثلا قایم میشه همه غمهای دنیا رو برای لحظه ای ازم دور می کنه و این لحظه خیلی برام با ارزشه.

دختر قشنگم , خوشحالم که یکسال رو برای من لحظه به لحظه خاطره کردی. ممنونم از بودنت و از شعف و شادی که به زور هم شده تو روح منو بابات میدمی.

تولدت مبارک گلم


این پست رو زمانی نوشتم که هنوز ته مانده ای از افسردگی زایمان آزارم می داد. و البته یکسری مسائل جانبی!!! بگذرد امروز که دارم مطالب وبلاگ قدیمی رو به اینجا منتقل می کنم حالم خیلی خوبه و مسائل جانبی هم تا 90 درصد حل شده. (1391/9/8 )