چند وقت پیش بابای بچه ها ظهر ساعت 3 با وکیلش قرار داشت. زودتر اومد خونه و نهار خوردیم و بعد مشغول بازی با آوین شد. من خوابم میومد به من گفت برو بخواب من بچه رو میخوابونم و میرم. فرشته

گویا آوین برای رضایت دادن به رفتن تو تخت کلی باهاش بازی می کنه و موهاشو شونه میکنه ( بازی مورد علاقش با منم همینه ) و بالاخره میره تو تختش و میخوابه. اما تا اون موقع ساعت نزدیک 3 میشه و بابا با عجله میره سراغ وکیله و با یک ربع تاخیر میرسه.منتظر

میگه وقتی رسیدم منشی وکیل چپ چپ نگام کرد و منم فکر کردم بخاطر تاخیرمه! محلش ندادم و رفتم داخل. عینک بعد سلام و احوالپرسی وکیله میگه : مهندس ! این چیه؟!!! تعجب

همسر میپرسه : چی؟ سوال

آقای وکیل به موهاش اشاره می کنه. و وقتی دست تو موهاش میبره سه تا از اینا در سه رنگ مختلف در میاره! خنده

دخترم برای یک ملاقات خیلی جدی باباشو تزیین کرده بوده! قهقهه