عزیزانی که ادرس مطب منو پرسیدن. من مشهد هستم و فقط در زمینه کاهش وزن بیمار زن میپذیرم. تلفن من رو 118 مشهد داره. دکتر تکتم الماسی. متاسفانه تلفنی به هیچ عنوان ویزیت نمی کنم.

توی مطب نشسته ام و مثل همیشه در حال سربسر گذاشتن بااین یکی و شوخی با ان یکی و خلاصه به قول همسرم "چق چق پارتی" هستم!

زنگ درب صدا می کند. منشی به من اشاره می کند که مرد دارند, شالم را می پوشم و غرغری هم می کنم که از دست این زنهای لوس که همه جا باید با شوهراشون برن!

یک نفر در اتاقم روی ترازوست سرم به او گرم می شود که چقدر کم کرده ای و چه خورده ای و ....

از گوشه چشم هم بیرون را می بینم. بیشتر شوهره نیاز به کاهش وزن دارد تا زنه!

بعنوان نفر بعدی داخل اتاق می شوند. حدسم درست بود بعد از بررسی اولیه معلوم می شود که خانم فقط 6 کیلو اضافه وزن دارند. ولی شوهرش برعکس بشدت عریض و قدکوتاه است. قد خانم 158 بود و شوهرش از او کمی کوتاهتر است. دختر کوچولوی 4 یا 5 ساله ای هم همراهشان است که با پیراهن قرمز قشنگش هی می رود و می آید و سرانجام مرد بغلش می کند تا آرام بگیرد.

پای حرفهایشان می نشینم. مرد پیش یکی از همکارها می رود و هم او من را برای خانم معرفی کرده است. میگویم چرا همانجا نرفتید؟ شوهر به جای خانمش پاسخ می دهد که : خانمم خیلی حساس است. آقای دکتر هم گفتند پیش شما بیاییم و خیلی هم از شما تعریف کردند. 

زیر لب تشکر می کنم و می گویم آقای دکتر لطف دارند. معمولا مراجعه کننده مرد نداریم و از وجود مردها معذب می شوم! هرچند که خجالتی نیستم اما در 6-7 سال اخیر به این شیوه مطب داری و فقط برخورد با خانمها خو کرده ام. درست نگاهش نمی کنم و بیشتر سعی دارم که نگاهم رو به خانم باشد. (بعد پشیمان شدم!!!)

خانم با من چانه میزند که باسنش کوچک است و تمایل دارد آنرا بزرگ کند ولی در عین حال شکمش بزرگ است که میخواهد آنرا کوچک کند!!! از زیر مانتو هم بزرگی بیش از حد شکمش کاملا مشخص است.

می گویم خواسته تان را به حرم امام رضا ببرید اینکار انجامش به معجزه نیاز دارد و من صاحب کرامت نیستم! هردو می خندند و مرد بیشتر. انرژی منفی زیادی از مرد می گیرم اما نمیدانم چرا؟ به صحبتم ادامه می دهم و توضیح می دهم که بیشتر عدم تناسب بالا و پایین کمر خانم بدلیل بزرگی شکمش است و با کوچک شدن شکم این حس بد در او از بین خواهد رفت. خانم بازهم اصرار دارد که بزرگ کردن موضعی برایش از لاغر شدن واجبتر است. و در جواب نگاه پرسشگر من به شوهرش اشاره می کند و با خنده می گوید او میخواهد.

می گویم این جمع اضداد است که از من می خواهی. می گوید خوب پس اول چاق می شوم تا باسنم بزرگ شود و بعد رژیم می گیرم تا شکمم کوچک شود! هم خنده ام می گیرد و هم عصبی می شوم. یک ربعی باهاشون بحث می کنم و در آخر به این نتیجه میرسانمشان که فقط شکم را کوچک کنیم و بعد روی تناسب ایجاد شده قضاوت کنیم و اصلا الان بروند خانه و فکرهایشان را بکنند و بعد برگردند.

بلند می شوند. خانم میگوید شاید هم الان در ماشین صحبت کردیم و برگشتیم. در این حین مرد و دخترش از اتاق خارج می شوند. یکدفعه لحن خانم عوض می شود. کمی خواهش صدایش زیاد می شود و با صدای آهسته می گوید توروخدا خانم دکتر هیچ راهی نداره؟ شوهرم خیلی شاکیه. می گویم: زیاد تحویل نگیر نهایتا فرم لباس پوشیدنت را کمی تغییر بده چندتا چین روی دامن یا لباس زیرهای پروتز دار.

من و من می کند و میگوید. می خواهد زن بگیرد. خشک می شوم. گوشهایم داغ می شود و یک لحظه سکوت می کنم. می پرسم دقیقا همین رو بهت گفته؟ می گوید : بله گفته اگر نتوانی باسنت را بزرگ کنی زن می گیرم!

یک لحظه کپ کردم. اصلا مغزم کامل هنگ کرد و نمیتوانستم حتی فکر کنم. خودم را که جمع و جورکردم گفتم : ببین مردی که اینجور بهانه ها می گیرد به احتمال خیلی زیاد کاسه ای زیر نیم کاسه دارد. شاید پای کس دیگری در میان است. ردش را بگیر!

مظلومانه و با بغض در صدا می گوید اگر کسی هم در بین باشد کاری از دستم بر نمی آید. شوهرش را می بینم که از دم در برگشته و نگاه می کند. آرام و سریع می گویم برو پیش مشاور. تلفن کن صدای مشاور حتما راهی هست! رد نگاهم را می گیرد و سریع کیفش را بر میدارد و خداحافظی سریعی می کند و میرود.

و من می مانم و خشمی و بغضی که بیخ گلویم را گرفته! چقدر بی دفاعیم ما زنها.

پی نوشت : الان پرونده خانم را دوباره نگاه کردم. آدرسش در بهترین منطقه شهر است و لیسانسه و شغل آزاد! یکی بیاد منو آروم کنه!!!!عصبانی