پسر برادرشوهرم رو که یادتونه؟ دیشب با جاری جان و بچه ها رفتیم نمایشگاه خودرو! خوب جالب نبود اما بچه ها را گرداندیم و در آخر هم شامی فست فودی به خوردشان دادیم. حداقل فایده اش این بود که شب خسته بودند و زود خوابیدند!

وسط شام خوردن آرش و پدرش رفتند دستشویی! ( همراه با اخم خشماگین پدر که تو چرا همیشه وسط غذاخوردن تو رستوران این احتیاجت حاد می شود؟!) چند دقیقه بعد پسرعموی کوچولو هم یقه مامانش رو چسبید که  آفرین که زود گفتم!!! (یعنی جیش دارم!). بعد که رفتن و برگشتن جاری جان با خنده میگه تا رفتیم تو گفته آرش کجاست؟ منم گفتم اون با باباش رفته تو دستشویی مردانه . اینم گفته پس ندارم!!!! خنده

                               ****************************

یکی از دوستهای خواهرم از مشتریان مطب منه. سارا خیلی بچه دوسته و هربار از من میپرسه میشه برم آوین رو ببوسم. این خصیصه خانوادگیه و تا اونجایی که خبر دارم عمه و خواهر و مامان و غیره سارا هم به همین شدت بچه دوستند! 

سارا چندباری هم آوین رو بعد از طب سوزنی بغل زده و با خودش برده و شب برگردونده! به آوین هم بشدت خوش میگذره و کلا یادش هم نمیاد که پدر و مادری در این دنیا دارد!

حالا جالب قضیه اینجاست که یه مدتی بود آوین یاد گرفته بود همه چیز رو با گریه میخواست. برای مقابله با این کارش به محض اینکه میزد زیر گریه میگفتم بچه گریه او (!) دوست ندارم! ( بچه ای که گریه کنه) و میرفتم. نسبتا خوب جواب داد و بعد از کمتر از یک دقیقه آوین دنبالم می اومد و میگفت : مامان دیه نتدم! ( گریه نکردم)!

منم برای خالی نبودن عریضه اخمهام رو درهم می کشیدم و میپرسیدم : پس صدای گریه کی بود؟

آوین : سارا بود!!!! خنده

صبر کنید, کار به همین جا ختم نشد که!

من تازه فهمیدم این سارا چه دختر بی ادبیه و نباید بذارم خواهرم باهاش دوستی کنه ! آخه تازگیا همه کارهای بد خونه ما از قبیل گریه کردن , فحش دادن , کندن دکمه های کیبورد داداشی و غیره رو سارا انجام میده !!!! قهقهه

سارا خودش این وب رو میخونه ! : سارا خیلی بیتربیتی!!!! قهقهه