خانم میم عزیز بازی وبلاگی راه انداخته که از وبلاگ شازده کوچولو و عسل عزیز باهاش آشنا شدم. تو وبلاگ عسل یاد جوجه ام افتادم و حاضر نیستم ازش بنویسم. چون خیلی تلخه. اما شازده کوچولو از خرش نوشته بود. منم یه خاطره از خر دارم.

 

مینویسم ولی وای به حال اونی که بخنده. بخصوص مریضای مطب : به جون خودم بخندین سوزن تو تنتون میشکنم !!!!خنده

 


 

 خیلی کوچولو بودم 3 یا 4 ساله. خیلی زود زبان باز کرده بودم و به چلچلی فامیل معروف بودم. اما صحبتهای سلیسم با ذهن بچه گانه ام در تناقض بود و هنوز هم مایه خنده همه فامیله !

پوست سبزه تندم که الان متمایل به گندمی شده دستاویز خیلیها بود تا سربسرم بذارن و از جوابهام بخندن :

سیا سیا ، خونه ما نیا ، عروس داریم بدش میاد.

این شعر واقعا عذابم میداد و در جواب با غیظ میگفتم : من شیا نیشتم ، چیشام شیاهه!!! و همین جواب این شعر را در فامیل عام کرده بود. توروخدا با بچه ها اینجوری نکنین هنوزم که این شعر رو میشنوم میخندم اما یه بغضی اون ته ته ها راه گلوم رو میگیره!

با این ذهنیت روزی در مسیر باغ مامان خر یکدست سفید و تمیزی دیدم ذوق زده فریاد زدم : وای چه خر خوشگلی ! و بچگانه دروغی افزودم : شکل منه !!!

بزرگترهای نامرد فامیل رحم نکرده و این ماجرا را برای شوهرم هم تعریف کردند :-))))))))

داییم هنوز خر سفید میبینه میگه چه خر خوشگلی ، شکل منهقهقهه