چهارشنبه برای کاری بیرون بودم و بچه ها پیش پدرشون بودند. همسر تلفن زد و گفت آوین دلش درد میکنه چکار کنم؟ گفتم گرسنه است یه چیزی بده بخوره.

بعد یه ربع دوباره زنگ زد : بازم میگه شکمم درد میکنه.

گفتم شربت گریپ میکسچر توی یخچاله بهش یه قاشق بده. 

بعد نیم ساعت : بازم میگه شکمم اوف شده.

گفتم یه چیز گرم کن بذار روش دارم میام. (تو راه بودم)

وقتی رسیدم خونه قیافه آقای همسر درهم بود. خوب دردونه اش فرموده بود اوف شدم! خوب شد جای واجب رفته بودم و زیاد غر نزد!

یه نگاه به بچه کردم. از اون نگاهای حلاجی کننده دکتری! اصلا به نظر مریض نمی اومد. پرسیدم چی شده مامانی؟

گفت : سیتمم اوف شده! ( شکمم اوف شده)

از اونجایی که بچه خودمو میشناسم و اصلا بهش اعتماد ندارم با شک پرسیدم : چکار کنیم اوفش خوب بشه؟متفکر

زود بلوزش رو بالا زد و گفت : نمک بزن! ( آوین به کرم میگه نمک)عینک

دیگه شکم تبدیل به یقین شد که کلکی تو کارشه! دستمو بهش دادم و گفتم کجا نمک بزنم؟ منو برد تو اتاق خواب. کرم ترک شکمی که تازه خریدم روی میز آرایش بود. البته نه جای همیشگی , لب میز! معلوم بود دستکاری شده و البته از تمیز بودنش معلوم بود نتونسته درش رو باز کنه!!!!نیشخند

با خنده همسر رو صدا زدم : بیا ببین دخترت چکارش شده؟!شیطان

با یک انگشت کرم که به شکمش مالیدم مشکل حل شد و البته نیم ساعت بعد که باز شکمش اوف شده بود کرم رفته بود ددر!!!! خندهقهقهه

مامان فدای مغز کوچولو و کلکهاش بشه که یکساعت و نیم باباشو سرکار گذاشته بود قلبماچ