مشهدیها یک اصطلاح دارند به اسم : "لنجه کردن" = Lenje 

نمیدونم تا حالا شنیدین یا نه؟ معنی این اصطلاح دقیقا همون دبه کردن هست که دیدم غیر مشهدیها بکار می برند!


دیروز صبح خواهرم اومد مطب و بعد موقع رفتن آوین رو با خودش برد.

دقیقا دوساعت بعد اسمس زد و گفت این بچه بیتربیتت رو دیگه نمیارم خونمون!

خنده ام به آسمان رفت. سابقه دعواهای این دوتا خیلی قدیمتر از اینه. آوین به طرز عجیبی خلق و خوی خاله اش رو به ارث برده و این دوتا لجباز یکدنده زیاد باهم در میفتن!

ماجرای دعوای این بار البته کمی بامزه تر بود. گویا آوین در اتاق خواهرم میگشته و کار مورد علاقه اش یعنی فضولی رو انجاممیداده که گوشواره نگین دار خواهرم توجهش رو جلب می کنه. از طرفی آوین مدتیه یک لنگ گوشواره اش گم شده و دیگه مثلش پیدا نکردم که براش بخرم و فقط یک گوشش گوشواره داره. به سراغ خواهرم میره و:

آوین : خااااااااااااالللللللللله ! دوستت دالم!

خواهرم: لبخندمژه و البته توی دلش: خودتی! باز چی میخوای ازم؟

آوین: ببین خالــــــــــــــــــــههههههه! ببین من دوشباله ( گوشواره) ندالم تو دالی! ببین ایکی دارم !( فقط یکی دارم)

خواهرم میگفت اینقدر مظلوم گوش خالی اش را نشان داد که بیبین من ایکی دالم که دلم سوخت. گفتم بیا گوشت کنم. گوشواره خودش را خارج کردم و گوشواره های خودم را گوشش کردم.

 

بچه همکلی ذوق کرد و برد به همه نشون داد.

بعد چند دقیقه خواهرم : آوین ! خاله ! بیا گوشواره رو در بیارم. بسه دیگه.

آوین : نیمیخوام. مال خودمه ! تو دالی!

اینم قیافه اش دقیقا در همون لحظه لنجه کردنه!!! قلبخنده

یعنی رسما خواهر منو گول زده و گوشواره رو گرفته و تا عصر که من رفتم دنبالش هم به هیچ صراطی مستقیم نشده بود که در بیاره!

البته عصرهم احتمالا چون گوشش به خارش افتاده بود گذاشت در بیارم. چون شدیدا به بدلیجات حساسیت داره!شیطان