محض اطلاعتون از درصد خباثت من یه کوچولو اینجا بگم:

دیگه همه میدونین آوین بی نهایت بچه شیطونیه. بدون استثنا هروقت ساکته داره یه کار بدی می کنه. یکی از تفریحات من و خواهرم اینه که وقتی آوین ساکته یواش و بی صدا دنبالش بگردیم و پیداش کنیم و ساکت وایسیم نگاش کنیم. نمیدونین وقتی یهو مارو می بینه و متوجه حضورمون میشه چه شکلی میشه شیطان یعنی بازم تا سقف میره و برمیگرده قهقهه

بامزه توجیحاتیه که بعد از غافلگیر کردنش به زبون بچگانه خودش میده!

داشتم تمیز می کردم. داشتم مرتب می کردم. قامیم می کردم پیشی نخوره و... قلب


خوب اما جریان ترسوندن همسر:

دوسه شب از اون ماجرا گذشت و باز یک شب من زودتر رفتم بخوابم. دوسه بار همسر را صدا زدم تا تلویزیون خاموش شد. و بعد برقهای هال خاموش شد. اما همسر نیامد!

چندبار صداش زدم اما جواب نداد. یادم از کرده خویش آمد و هنگام درو....شیطان

میدونستم امشب وقت تلافیه. اومدم دم در اتاق خواب بین چارچوب ایستادم و صداش زدم. بازهم جواب نداد. میدونستم یه جا کمین کرده تا پخ کنه! همینو به زبون آوردم و با خنده گفتم : لو رفتی من میدونم میخوای پخ کنی!

بازهم جواب نداد!

گفتم : ببین همسرجان بازی پخ خیلی بازی بدیه بیا تمومش کنیم. اصلا این بازی برای قلب بده!!!

جدی ترسیده بودم. یه جورایی تو اتاق خواب گیر افتاده بودم. از یه طرف درب اتاق فرعی بهم دهن کجی می کرد که ممکنه اونجا باشه , از یه طرف ورودی هال و اینکه کجا ممکنه باشه , و از طرف دیگر حتی درب حمام که ممکن بود اونجا باشه! پریزهای برق هم همگی دور از دسترسم بودند و تنها نور از توی اتاق خواب به بیرون می افتاد!

خلاصه که اونشب اونقدر جوابم نداد تا من با خنده و البته ترس بلند بلند قول دادم و غلط کردم! به همین سادگی بلایی سرم آورد که دیگه نمی ترسونمش!نیشخند

ترسو هم خودتی , ایشالا سرت بیاد تا بفهمی من چی کشیدم!!!شیطان