یادتونه گفتم تادیب شدم؟ خوب فکر کنم نوشتن این پست بعد از 4-5 سال و یادآوری خاطره اش باعث شد .....نیشخندشیطان یعنی تادیب نشدم!

همسر تاکید کرده سرم در میاره! کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک من دیگه تامین جانی ندارم!

دیروز آخر وقت توی مطب همسر رو چاخان کردم بره دنبال آرش مهد. بعد خودم تند و تند کارهام رو کردم و کامپیوتر رو خاموش کردم و داشتم میرفتم بیرون که صدای همسر و آرش از توی حیاط اومد. منم فقط دستم رو از روی دستگیره در برداشتم و صاف ایستادم. به محض اینکه همسر درو باز کرد گفتم : پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شیطان

و بعد از خنده ولو شدم. اینقدر شدت خنده ام زیاد بود که بعد از یکی دوتا فحش همسر هم به خنده افتاد اما موکدا تاکید فرمود که تلافی می کنه استرسقهقهه