آوین بر خلاف آرش در مقابل صندلی ماشین خیلی مقاومت کرد. آرش به راحتی قبول کرد که باید اونجا بشینه و کمربندش بسته باشه و حتی وقتهایی که صندلی اش نبود غر میزد که بیرون رو نمی بینم.

اما آوین تا دو سه ماه پیش هم هنوز وقت بستن کمربند گریه می کرد و اگر یه وقتی کمربند بسته نباشه بلافاصله دور ماشین راه میفته و حداقلش اینه که روی صندلی وا میسته. اگر این ترسش از آقا لیسی ( آقا پلیسه) نبود نمیدونم چکار می کردم.  تازگیا به کمربند عادت کرده اما اگر بنا به تنبلی یا عجله فراموش کنم ببندمش تو راه باز بلند میشه!

هفته پیش هم همین اتفاق تکرار شد. با پدرش جایی می رفتیم و من چون لباس مجلسی تنم بود نمیتونستم خم بشم و کمربندشو ببندم و‌خانم کوچولو با پدرش کلی چونه زد که قول میدم بیشینم! 

خوب مسلمه که اعتباری به قول ایشون نیست و توی راه آرش خبر داد : مامان آوین روی صندلی وایساده!

تشر های من کاری از پیش نبرد و به تهدید متوسل شدم: الان آقا لیسی میاد جلو ماشینمون رو میگیره!

آوین نشست اما از موضعش کوتاه نیومد: اگه آقا لیسی بیاد محکم میزنمش!

من : باشه بزن بعد آقا لیسی تورو با خودش میبره که مامان نداشته باشی!

باباش دخالت کرد و منو دعوا کرد : بچه رو نترسون .

همه خندیدیم و ظاهرا بحث تمام شد. 5 دقیقه بعد :

آوین : اگه آقا لیسی بیاد محکم بغلش می کنم , بوس می کنم تا بره خودشو بوتوشه! ( بکشه!!!)تعجبخندهخندهخنده

 

خانمهای محترم تحویل بگیرید ! چند نفرتون تا حالا با این شیوه به جای دعوا از همسرتون اون چیزی رو که میخواستین گرفتین؟؟؟ چند نفرتون اینقدر سیاستمدارین ؟؟؟نیشخند