من همیشه با تکنولوژی و غرق شدن بچه ها توش مخالف بودم اما تجربه به من نشون داد که شعار دادن خیلی آسونتر از عمل کردنه. 

اگر تجربه امروزم رو داشتم در خرید تبلت برای آرش یه کم بیشتر تامل می کردم و شاید... نمیدونم شاید الانم شعار میدم! بگذرد من تبلت رو خریدم و آرش الان نفر اول انگری بردز در فامیله حتی جلوتر از پسر عموهای بیست و سی ساله من!

تنها چیزی که من بشدت روش تاکید دارم و کنترلش می کنم بازیهای خشن و بخصوص زامبی های نفرت انگیز هستند که هیچکدام راهی به تبلت آرش ندارند. اگر هم گاهی پنهان از من یک بازی جدید روی تبلت ریخته بشه , به محض دیدنش بدون سوال پاکش می کنم. این باعث شده که آرش بدونه به نفعشه که از من در مورد اپلیکیشن ها یا بازیها اجازه بگیره. چون اگر بعد پرسیدن 50 درصد بازیها رو اجازه بدم بدون پرسیدن همه رو پاک می کنم!

بعضی از بازیها رو اصلا من نمیدونم چی هستند و مثلا فقط از خواهرم یا کسی که اون رو داره یک پرس و جوی سطحی در مورد میزان خشونت یا خطوط قرمزش پرسیده ام. یکی از همین بازیها که آرش خیلی هم بازی میکنه , با پسرخاله من همزمان بازی می کنند و خیلی هم در موردشون رقابت دارن. آرش گاها از من یا خواهرم میخواد قسمتی رو براش بخونیم. اما اصل ماجرا سوالی بود که چند روز پیش از خواهرم کرده بود :

- خاله جون ببین اینجا من ده تا بالون دارم که هرکدومش پنج تا جا داره که میشه پنجاه تا. حالا اگر من چهارتا بالون دیگه بگیرم میشم هفتاد تایی؟!

خواهرم بلافاصله من را صدا کرد و گفت ببین این چی میگه؟

و آرش محاسبه اش را دوباره برای من توضیح داد.

با شگفتی پرسیدم چطور حساب کردی؟

چهار انگشتش را جلوی من گرفت و گفت ده تا بالون دارم که میشه پنجاه (یک انگشت را خم کرد و گفت ) پنج ( دومی را خم کرد ) ده ( سومی را خم کرد ) پانزده ( و چهارمی ) بیست.

که بیست با پنجاه میشه هفتاد.

نمیدونم چقدر فشارش دادم و بوسیدمش اما تا آخر شب چشماش از ذوق کردن من می درخشید.

پی نوشت : آرش امسال میره کلاس اول و ما بخاطر عقاید خاص من هیچوقت تو خونه روی آموزش ریاضی باهاش کار نکردیم .