بازهم خوابوندن آوین

منکه در مورد آرش کوتاه اومدم و دیگه ظهرها بهش نمیگم بخواب. اگر مجبورش کنم بره تو تخت میخوابه هان ولی خداییش اعصاب گیر دادن ندارم! و از اونجایی که بچه خرابکاری هم نیست کاری بهش ندارم و میذارم تا من خوابم با تلویزیون و موبایل من و سی دی و اسباب بازی هرکار میخواد بکنه.

اما مطلب در مورد آوین فرق می کنه , اولا خیلی کوچولوئه ( 20 ماه ) و ثانیا شیطون و خرابکاره. بنابراین هنوز روزی دوبار باهم درگیریم: ظهر و شب .

دیروز ظهر بازهم میخواستم بخوابونمش و هی می بردمش تو تختش اما هنوز از اتاق بیرون نیومده پشت سرم میومد بیرون. تختش نرده داره و من در شگفتم چطور به این سرعت خودشو بیرون می کشوند! باز می بردمش تو تخت و یک پستونک به دهانش و یکی تو مشتش میذاشتم و باز.... نیشخند اخم کردم و با لحن تند گفتم : برو بخواب , لالا !

خیلی عادی جواب داد : نامخام! 

کمی تندتر گفتم برو بخواب میزنمت هان!  

- نامخام !  

- دستتو بده بزنم ! 

دستشو برد پشتش : نیمدم!

- پستونکو از دهنش کشیدم و گفتم پس می می نمیدم!

گریه کرد و رضایت داد در ازای پستونک ببرمش تو تخت.

فکر نکنید تمام شد! تمام اینها را تعریف کردم که به اینجا برسم که پنج دقیقه بعد رو مبل داشتم چرت میزدم و منتظر بودم از خوابیدن آوین مطمئن بشم و برم بخوابم که اومد! بی پستونک! دستهای کوچولوش رو از هم باز کرد و گفت : می می نیشت!!!

چشمهام گرد شد. آوین بدون پستونک نمیخوابه و موقع خواب حتما باید یکی تو دهنش باشه و یکی تو دستش تا به تناوب یه پستونک به قول باباش "خشک و خنک" جایگزین کنه!!! و از اونجایی که من حتی المقدور در طول روز بهش پستونک نمیدم وقت خواب قدر این به قول خودش می می رو خوب میدونه.

پاشدم رفتم تو اتاقش,  توی تخت, زیر تخت , زیر بالش و پتوها , بین تخت و دیوار..... نخیر پستونکها نبودند.

گاهی فرشته ها دلشون به حال آدما میسوزه , دیروز از همون روزا بود. یهو به ذهنم خطور کرد که وقتی آوین اومد تو هال اول صدای سطل آشغال کنار هال رو شنیدم و البته فکر کردم موقع رد شدن خورده بهش! فورا رفتم سراغ سطل و ..... بله جفت پستونکها داخل سطل بودند!

به آوین میگم چیکار کردی؟

- آخاشی! بیم باشی!  ( آشغالی , بریم بازی!!! ) 

-کلافهنیشخندقهقههابله

/ 24 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

خدا حفظش کنه این نی نی نازتونو[قلب]

مامان آوین

وبلاگتون رو می خونم ، خیلی جالبه ! می تونم لینکتون کنم

دکتر ف

سلام وای چه بچه های شیرینی. خدا حفظشون کنه[قلب]

مهناز

عزیزززززززززززززززم. موش بخورت خوشگل بدبن من نگهش دارم شما بخوابین.آخه من عاشق بچه هام.یه خوشگل 20 ماهه هم داداشیم داره.وای جیگریه

فهیمه

سلام لطفا بیانتون رو مودبانه تر کنید واقعا پزشکی من که شک دارم از ادبیات حرف زدنتون خوشم نمیاد

فهیمه

پدرسوخته چه حرف ناجوری بی تربیت معلومه که خیلی هم نادانی چون شخصیتت رو با پاسخات خوب نشون میدی برای جامعه پزشکان متاسفم

فهیمه

معلومه که کارو بارت درست حسابی نگرفته مریضی هم پیشت نمیاد بهت حق میدم این وبلاگ هم زدی تبلیغاتی ولی کور خوندی بازم کسی پیشت نمیاد بی تربیت بی تربیت تو مثلا مادر دو تا بچه ای که اصطلاح تف تف بکار میبری جامعه پزشکان بزودی از طرفت باید بیانیه ای با مضمون عذر خواهی از ادبیات تو بدن

شیرین امیری

خدای من ازخوابوندن بچه هام اینقدر خاطره دارم که نگو عاشق اون روزها بودم الان دیگه بهشون گیر نمیدم درعوض شب زود میخوابن چقدر بچه ها ناز ومعصومن

مهرآیین

عززززززززززززززززززززززززیززززززززززززززززززززززززززززم الهی قوربونت برم خوشکله[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

طهورا

چقدر این دخترکت دوست داشتنیه [بغل]