بازم قصه خواب در خونه ما!

پنج شنبه ها رو چند وقتیه تعطیل کردم و برای خودم تعطیلات آخر هفته درست کردم. واقعا خیلی خوبه فرسودگی کار تمام هفته رو از آدم میگیره. و از همه مهمتر خواب تا ساعت نه و ده صبحه!

این هفته مثل هر هفته خودم رو لای پتو پیچیده بودم و از خواب صبحگاهی لذت می بردم که صدای خش خشی از بالای سرم شنیدم. لای چشمها رو باز کردم. طبق معمول آرش سحر خیز بود. براش فرق نداره چه روزیه , از ساعت 7-8 بیداره و البته کاری به من نداره . تلویزیون می بینه و وقتی حوصلش سر میره میره توی تخت آوین کنارش دراز می کشه موهاشو ناز می کنه و بوسش میکنه تا بیدار بشه . بعد باهم بازی می کنند تا من بیدار بشم و بطرز معجزه آسایی یکربع بعد از بیدار شدن من دعواشون میشه شیطان

آرش به محض اینکه حس کرد بیدارم گفت : مامااااااااااااااااااان 

من : هوم؟

- برام صبحانه فرنی درست می کنی؟ 

لای چشمم رو باز کردم زورکی نگاهش کردم و با حرکت سر گفتم هوم! و برای آخرین لحظات چرت پتو را محکم دورم پیچیدم. اما آرش طفلک گویا از من ناامید شد و از اتاق بیرون رفت.

چند دقیقه بعد پدرشان خنده کنان سراغم آمد : پاشو من دارم میرم این بچه ها گرسنه اند فرنی می خواهند.

با صدای بلندش خوابم پرید و چشمانم را باز کردم و با تعجب گفتم : چطور؟

گفت : آرش به من گفت برایش فرنی درست کنم. گفتم به مامان بگو من بلد نیستم. گفت آخه مامان خواب رو خیلی دوست داره خنده

****************************

دیشب همسرم توی اتاق خواب بچه ها کلاونگ خوابوندن آوین بود و من از پشت در گوش می دادم. قبلش من رفته بودم بخوابونمش که اینقدر شیطنت کرد که دعوامون شد و بعد مثلا پدرش ضامنش شد که بخوابوندش و من از اتاق بیرون اومدم. پدرش روی زمین پای تخت دراز کشید و آوین توی تختش.

آوین : بابا پتو نداری؟

بابا: نه باباجون.

آوین : سردته؟

بابا : نه عزیزم.

آوین : چرا , هوا سرده.

- نمیخوام بابا خوبه.

- سرد شده مامان گفته پتو بنداز.

پدرش کوتاه اومد و پتویی پیدا کرد و روی خودش انداخت. بعد چند دقیقه

آوین : بابا بخاری روشنه گرمه!

بابا : نه خوبه بابا.

- نه گرممه عرق کردم.

- خوب پتو ننداز.

- توهم پتو ننداز عرق می کنی.

غرغر پدر هوا شد : خوب بیا اینم پتو کنار!

نیش من تا بناگوش باز شده . انتقام چشم غره پدر به من بابت دعوای با آوین را خود آوین می گیرد.نیشخنداز خود راضی بعد چند دقیقه 

آوین : بابا پتو بنداز روی پاهام.

باز چند دقیقه بعد : بابا شی شی ( شیر با شیشه ) میخوام.

بابا با صدای بلند : مامااااااااااااااااااااااااااااان شی شی بده.

آوین : سرد بده!

شیر را در شیشه ریخته به اتاق می روم شیشه را بدست آوین می دهم و بیرون می آیم. چند ثانیه بعد 

آوین : مامان گفتم یکم سرد باشه!

می روم شیشه را می گیرم و می آورم کمی گرم می کنم و به اتاق بر می گردم.

چند دقیقه بعد آوین : بابا خوردم. ( یعنی شیشه را از دستم بگیر)

در اولین نق نق بعدی داد پدر درآمد!

به اتاق می روم و با اخم و تحکم (مثلا) بابا را از اتاق بیرون می کنم , پای تخت می نشینم و به آوین می گویم اگر صدایت بیاید یا چشمهایت را باز کنی بیرون میروم و چراغها را هم خاموش می کنم.

ده ثانیه بعد صدای نفسهای آوین مرتب می شود. تا آخرین لحظه جنگید و یهو خاموش شد!!!قلب

/ 20 نظر / 90 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

خوشبحالتون دخترون تو تخت خودش می خابه پسر من که حاضر نیست بره تو اتاقش خیلی می ترسه. نمیدونم باید این ترسش رو چطوری از بین ببرم؟

آزاده

خوشبحالتون دخترون تو تخت خودش می خابه پسر من که حاضر نیست بره تو اتاقش خیلی می ترسه. نمیدونم باید این ترسش رو چطوری از بین ببرم؟

سروین

سلام خوبین؟یه سوال برام پیش اومده.موهای آوین جون رو وقتی نینی بود کچل کردین ؟یعنی تیغ زدین؟آخه موهاش بلنده و خوبه.منم یه دختر 2ماهه دارم نمیدونم موهاشو کچل کنم یا نه.الان موهاش قشنگه

سروین

مرسی که جواب دادین[گل]

ندا

سلام خانم گل, من هم با خواب دخترم خیلی مشکل دارم, سعی کردم از شش ماهگی جداش کنم ولی شب تا صبح حداقل 7و8 بار پا میشه!!!! دخترم الان یک سالشه, شما تو شش ماهگی بچه هاتون چطوری جداشون کردی؟ همش بهشون سر می زدین؟

sedna

چه بچه های ناز و با مزه ای دارین :) خدا براتون حفظشون کنه[لبخند] چنتا از خاطراتتون رو خوندم که خیلی جالب بود اگه اجازه بدین لینکتون کنم[گل]

سروین

بازم سلام خوبین؟از اونجایی که بین دور و بری هام هیچ کدوم دختر ندارن سوالاتمو از شما میپرسم.واس دخترم که 2 ماهشه میخام النگو بگیرم بنظر شما شماره چند بگیرم که فعلن فعلنا بتونه استفاده کنه. مرسی ازتون

سروین

اواه ه ه ه [ناراحت]

مامانه کیانا

بازم سلام شیرینکاریهای گل های نازمت جالب بود عزیزم خدا ببخششون امیدوارم همیشه اینقدر فعال و خستگی ناپذیر باشی موفق باشی(بازم لینک میکنم اگه موردی نیس اگه هم بود بهم بگی سریع پاکش میکنم)

مامانه کیانا

بازم سلام شیرینکاریهای گل های نازمت جالب بود عزیزم خدا ببخششون امیدوارم همیشه اینقدر فعال و خستگی ناپذیر باشی موفق باشی(بازم لینک میکنم اگه موردی نیس اگه هم بود بهم بگی سریع پاکش میکنم) قصه خواب این روزا فکر میکنم تو خونه همه همینطوره آخه بچه های الان اونقدر که ما خسته بودیم و انرژی مون تخلیه میشد خسته نیستن شایدم از تغذیه اس که دیگه هیچی اورگانیگ نیس.همشون از خواب بدشون میاد تا تهدید نشن نمیخوابن[کلافه][قهقهه]