نرود میخ آهنین در سنگ!!!

یادتونه گفتم تادیب شدم؟ خوب فکر کنم نوشتن این پست بعد از 4-5 سال و یادآوری خاطره اش باعث شد .....نیشخندشیطان یعنی تادیب نشدم!

همسر تاکید کرده سرم در میاره! کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک من دیگه تامین جانی ندارم!

دیروز آخر وقت توی مطب همسر رو چاخان کردم بره دنبال آرش مهد. بعد خودم تند و تند کارهام رو کردم و کامپیوتر رو خاموش کردم و داشتم میرفتم بیرون که صدای همسر و آرش از توی حیاط اومد. منم فقط دستم رو از روی دستگیره در برداشتم و صاف ایستادم. به محض اینکه همسر درو باز کرد گفتم : پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شیطان

و بعد از خنده ولو شدم. اینقدر شدت خنده ام زیاد بود که بعد از یکی دوتا فحش همسر هم به خنده افتاد اما موکدا تاکید فرمود که تلافی می کنه استرسقهقهه

 

/ 22 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

مرسی [قلب] اسم خیلی خوشگلیه به صاحبشم خیلی میاد[ماچ]

مینا

مطمئنا" همسر نمیخواد رو کنه که میخواد بترسونه اگه ترسوند حتما" یه پست بذاریدا منتظرم میخوام ببینم چطوری می ترسونه[نیشخند] چه گلهای نازی خدا حفظشون کنه[ماچ][ماچ]

خورشید

تأثیر همنشین ناباب که میگن همینه[متفکر] چند روز پیش که تازه شوهرم از سر کار برگشته بود ، فکر میکرد در خواب ناز به سر می برم...یهو با یه پخخخخخخخخخ خندان از طرف من مواجه شد که خنده من فقط باعث شد یه کمممم بترسه..آخه گفته بودم که جرأت ندارم عمییییق بترسونمش. ولی بهش اولتیماتوم دادم که زین پس اماده ی پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ های گنده تر باش[قهقهه]

خانومی

ای جان آوین پاهاشو کاملا باز کرده...استاد ژیمیناستیک بنده که کاملا به شیطنتهای شما ایمان دارم تکتم جان...ینی آخرشی .والا بقرعان نمیدونم کی میخوای بزرگ بشی!!ینی احیانا از این بلاها سر مریضاتم میاری؟؟؟نکنه همینجوری اضافه وزنارو آب میکنی؟؟!!! سارافان وکلاه آوین خیلی قشنگه...آخه کی میشینی میبافی دکتر..آشپز..هنرمند؟

مهرآیین

تکتم جون خو بد آموزی داره جلو بچه ،اماااااااااااا امیدوارم به اشد تلافی تلافی بشه[شیطان][خنده]این همسر بیچارتونو سکته ندین خوبه[نگران] ولی خیلی با حال بود[قهقهه]

ونوشه

چه چشمای نازی داره آرش . دخترا ندزدنش[عینک]

وب نوشت های یک ذهن شلوغ

[شیطان]ولی خودمونیم اون لحظه خیلی احساس خوبی به ادم دست می ده

وب نوشت های یک ذهن شلوغ

دامادمو ببین خدااااااا[ابرو][پلک]

منا

سلام دکتر جان..اولین باره که براتون نظر میذارم اما همیشه پست های زیبا و جذاب آشپزی‌تون رو از طریق وبلاگ یکی از دوستان پیگیری میکردم...چقدر عالیه که شما پزشک تغذیه هستین و در شهر من زندگی میکنین...خیلی دلم می خواد مامانم رو برای رژیم بیارم پیشتون [گل]

منا

منظوریم این بود که شما رو تو یکی از وبلاگ‌هایی که لینک شده بودید پیدا کردم...بخشید یه کمی گیج کننده نوشتم انگار