چند قطره عسل کودکانه!

*چندروزیه که تو مهد آرش بهشون آموزش مذهبی میدن و اونم همش از من راجع به فرشته ها و خدا و غیره می پرسه.

دیشب بعد از یه بحث مفصل و حسابی گیج کردن من با یه لحن متفکرانه ای میگه: مامان فهمیییییییییییدم, خدا کمرنگه واسه همین دیده نمیشه !!!! خنده

** چندروز پیش آرش به من گفت : مامان رنگ مغز صورتیه؟ با تعجب گفتم : چرا صورتی؟ گفت آخه مغز بابا اسفنجی تو کارتون صورتی بود.  گفتم ولی فکر کنم رنگ مغز سفید باشه . با تحکم میگه : نخیر رنگ مغز صورتیه. اصلا رفتیم خونه مامانی کله باباجون رو ببین که کچله. مغزش دیده میشه!!!! خنده

پ.ن : بابا بدلیل شیمی درمانی موهاش ریخته و الان کچله. ناراحت

 

** بازهم خوابوندن آوین:

دیشب آوین رو بردم بخوابونم. جدیدا یاد گرفتم برقها رو خاموش می کنم و پای تختش دراز می کشم تا بخوابه.

دیشب باز شیطونیش گل کرده بود و بعد کلی تااااااااااااااااااد شدن پستونکش حوصله ام سررفت . وچون سرم هم درد می کرد کنترلم رو از دستدادم و سرش داد زدم لالا!!! اونم زودی دراز کشید. موبایلم رو باز کردم تا سرم رو با وب گردی گرم کنم تا خانم بخوابه. به محض دیدن نور صفحه موبایل سرش رو آورد بالا, یه کم به من نگاه کرد و با تقلید لحن خودم سرم داد زد : لالا !!!!  

صدای خنده بلند باباش از تو هال همه رشته هامو پنبه کرد خنده

/ 11 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

[خنده][قهقهه] ایشالا باباتون زودی خوب میشن. همونن که تو عکسا بود؟!

عاطفه

سلام خانم دکتر. میتونم رمز عکستونو داشته باشم؟ ممنون

میترا

ای جونم آرش. چقدر شیرین هستن این بچه ها. آوین چند سالشه؟ خودش میخوابه؟

میترا

وای خوش به حالت. و البته آفرین بهت. کیمیا که هنوز یک بار هم توی تختش نخوابیده. البته یه مدت تختش رو کنار تخت خودمون گذاشتم و شبها توی تختش میخوابید ولی تنهایی اصلا نخوابیده. الانم که توی تخت خودمون میخوابه. کار خیلی خوبی کردی.

مامان گلی

قربون این دختر باهوش وعاقلم بشم.[بغل][ماچ][خنده]

ي دوس

سلام اينجا چقد شيطوني مشاهده ميشه خيلي زيبا بودن عكسا م مطالب[قلب][ماچ] ب من رمز ميدين آيااااااااااااااااااااا[رویا]

آیگین

خیلی بامزه بود .بچه بیچاره حق داشت

دخترمهربون سرزمین احساس

منم رمز می خوام[ناراحت] [قهقهه]لالا