بازیهای خطرناک

دیشب شوکی بهم وارد شد که هنوزم از فکرش حالم بد میشه.

تو خونه ما بچه ها برای بازی آزادند و معمولا به هرچیزی دست میزنن حتی لوازم آرایش من و خیلی هم دعوا نمیشن اما مقرراتی وجود داره که استثنا پذیر نیستند. مثلا چاقو و قیچی و حتی کارد صبحانه به هیچ عنوان وسیله بازی نیستند. کارد صبحانه هم به این علت که بچه هستند و تفاوت کارد تیز و کند رو راحت نمی فهمند و برای همین من همه رو ممنوع کردم تا بزرگتر بشن.

این روزها بشدت درگیر بافتنی بافتن هستم. هم ذهنم رو آزاد می کنه و هم اینکه برای کلاه و شال گردن بچه ها دقیقا چیزی رو که دوست دارم تهیه می کنم. عکسهاش رو آماده که شد میذارم تو وبلاگ.

و اما دیشب: آرش از روز اول علاقه خیلی زیادی به بافتنی های من و نخهای رنگارنگش نشون میداد بخصوص که چندتا از نخها رو به شکل گلوله در آوردم . برای بازی بچه ها جون میداد. اما وقتی علاقه آوین هم که مقلد آرشه به نخها جلب شد مجبور شدم برای هرکدومشون از کامواهای قدیمی گلوله نخی درست کنم تا باهاش بازی کنند.

دیشب هم خسته از کارهای روزانه روی مبل لم داده بودم و تلویزیون نگاه می کردم و بچه ها با گلوله هاشون سرگرم بودند که دیدم یکی از گلوله ها رو باز کردند. گلوله رو ازشون گرفتم و از روی تنبلی بلند نشدم جمعش کنم فقط قسمت هنوز گلوله اش رو زیر پام گذاشتم. چند دقیقه بعد یهو حس کردم نخ گلوله بشدت کشیده شد و صدای زمین خوردن و بعد هم گریه شدید آوین بلند شد. 

سرم رو که برگردندم دیدم آوین که پشتش به من بود روی زمین افتاده و نخ بشدت کشیده شده و به ناحیه گردن آوین ختم میشه. بسرعت بالای سرش رفتم و دیدم حین بازی نخ رو سه دور دورگردن آوین پیچیده اند و بعد که آوین زمین خورده بود نخ که زیر پای من بوده بیشتر کشیده شده بطوری که گردنش رو خراش داده بود. با جیغ کوتاهی بسرعت نخ رو باز کردم و تازه بعد باز شدن نخ و راحت شدن نفسش آوین به گریه افتاد و من متوجه لب باد کرده و خونینش شدم.

به هرحال از امروز نخ کاموا هم به اسباب بازیهای ممنوعه اضافه شد.استرس

/ 15 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نانی

ای بابا... خدا رو شکر به خیر گذشت، منم با خوندنش حالم بد شد. خطر گاهی از چند میلیمتری آدم رد میشه... خدایا محافظ همه ی فرشته کوچولو ها باش...

جرم شناس

نازی آوینم :-( وای تکتم جونم خدا رحم کرد[ناراحت]

م؛ط

الحمدلله به خیر گذشت؛ حتما براش صدقه بده و اسفند دود کن

پریسا

آخی الهی بمیرم بچه م مواظبش باش این بچه آخر با این سرو زبونش ماشاالله کار دست خودش میده . تکتم جونم مراقبش باش خب

مینا

خدا رو شکر خطر رفع شده. اینکه بچه ها تو خونه آزادن خیلی خوبه بعدها تو روحیه شون خیلی اثر داره .از این اتفاق ها پیش میاد عزیزم.بسپارشون بخدا.

پیش ساخته ساز غربتی

واییییییی. شانس آوردی ها! یه بار من و برادرم به کمک هم منو با استفاده از دستگیره در و چادر مادربزرگم دار زد. البته بعدش کتک مفصلی خوردیم!

بانوی دریا

آخ آخ خدا همه بچه ها را حفظ کنه منم بچه که بودم داشتیم بازی میکردیم با نخ خواهرزادم چند دور دورم پیچید که مثلا اسیری...کبود شده بودم اما آخرش زنده موندمااا[نیشخند]

طهورا

خدا رو شکر که ختم بخیر شد ... وقتی خوندم یخ کردم، آخ ادم اصلا فکر نمیکنه کاموای بافتنی هم میتونه چنین خطراتی ببار بیاره [وحشتناک]

طهورا

وقتی خوندم یخ کردم، اخه آدم اصلا فکرشو نمکنه که نخ کاموا هم میتونه چنین خطراتی ببار بیاره [وحشتناک] خدا رو شکر که ختم بخیر شد ...

مهرآیین

وااااااااای خدا رو شکر که شما زود متوجه شدین تکتم جون[نگران]