لاک پاک کن

شب قراره بریم خونه مامان و دارم تند و تند آماده میشم و بچه ها روهم آماده میکنم. 

توی اتاق کنار میز آرایش یک لحظه مکث می کنم و لاک پاک کن را دستم می گیرم و تند تند لاکها را از ناخنهایم پاک می کنم. حین بازی با آوین لاک زده بودم و الان علاوه بر اینکه دوستشان ندارم, تک به تکه پاک شده.

آوین به اتاق می آید و پنبه را دستم می بین و گیر می دهد به من هم لاک پاک کن بده. کارم تمام شده و می گویم باشه بعد. اما ول کن نیست و وسط غرغرهایش دعوایمان می شود.

پدر به اتاق می آید و می گوید چه می کنید؟ زودباشید.

اوهم پنبه را دستم که می بیند می گوید : الان وقت اینکارهاست؟

می گویم فردا می خواهم بروم اداره بده اینا رو دستم باشه. شب هم که دیر برمیگردیم. 

خلاصه حاضر می شویم و به خانه مامان می رویم تا عید روز پدر را دور هم باشیم. یکساعتی بود که انجا بودیم و من سرم به حرف گرم بود که صدای خنده خواهرم بلند شد و دست در دست آوین از اتاق بیرون آمد.

پرسشگرانه نگاهش می کنم . می گوید ببین این چی میگه؟!

منو برده تو اتاق و گفته لاک پاک کن بهش بدم. وقتی داشتم روی پنبه اش چند قطره لاک پاک کن می ریختم گفتم برای چه می خواهی؟

گفت : فردا میخوام برم مهد بده اینا رو دستم باشه !!!!

تابلوه که از تو یه جایی شنیده نیشخندخندهقهقهه

/ 5 نظر / 96 بازدید
آرشیدا

قربونت برم چقدر تو نفسی دخمر[ماچ][ماچ][ماچ]

مینو

[نگران][خنده]

یک همکلاسی قدیمی

سلام خانم دکتر خوبید؟ من و شما حدود 15-16 سال پیش در کانون زبان ایران با هم همکلاس بودیم اون موقع ترم 4 کانون بودیم من اون موقع دانش آموز سال سوم دبیرستان بودم و شما دانشجوی پزشکی بودید. استاد ترم 4 آقای ایجاد بود یادتونه؟ من دنبال پزشک طب سوزنی در مشهد بودم که تو نت شما رو پیدا کردم. خیلی خوشحال شدم. شما برای طب سوزنی چین تشریف بردید؟

فروغ

ای جووووووووووونم به آوین شیرین زبون[بغل]خوب راست میگه دیگه بچه میخواد بره مهد بد لاک رو ناخنش باشه[نیشخند]

سپیده

سلااااااااااااااااااااام بر خانم دکتر عزیز اومد بودم بگم که بد عادتمون کردی و رفتی بی وفااااااااااا که با پست جدید روبرو شدم :)))) چقدر دلم برای دخملی تنگ شده بود [قلب] عزیز دلم ، از طرف من ماچ آبدار یادتون نره [ماچ]