بازهم آوین و بهانه های نخوابیدن!!!

چندشب پیش پدر جان از سروصدای بچه ها به ستوه آمد و همه جا را خاموشی زد و بچه ها رو برد تو تخت تا بخوابن. مدیونین فکر کنین حوصله بچه ها رو نداشت , نه عزیزان ساعت 12.5 بود!!!!

آوین باز بهانه تراشی را شروع کرد: بابا آرش نیمی خوابه!

بابا پتو بینداز روم!

بابا آرش پتو ننداخته !

بابا......... دیگه صبر باباهه هم حدی داره صدای تشرش بلند شد که : باخاب بچه!

و البته آوین خیلی ترسید ! از صدای کرکر خنده ریزش معلوم بود! خداییش بچه های من برای توپ و تشر باباشون تره هم خورد نمی کنند!

چند دقیقه بعد : بابا گشنمه!

بابا : بخواب هیچی نداریم.

آوین : حـــــــــــــــــبا (خلوا ارده) ندالیم؟

بابا : نه!

آوین : پنیرم ندالیم؟

بابا : نه!

آوین : کره هم ندالیم؟

بابا : نه!

آوین : نونم ندالیــــــــــــــــــم؟

بابا : نه نداریم بخواب!

چند دقیقه بعد آوین : بابا پوپو کردم! خنده

تنها راهی که زورش به من باباش رسید!شیطان بابا با خنده منو صدا کرد : بیا این بچه برد! ببر بشورش قهقهه

و پروژه خوابیدن تا بعد از ساعت یک به تعویق افتاد! قهقهه

/ 22 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوگل

سلام خانم دکترجون بنده تازه فهمیدم شمادوعددوبلاگ دارین[خجالت] خداواست حفظش کنه[گل] ماهم دقیقاوقت خاموشی که میرسه پسرمون یادش میادوای من امروزمطالعه نکردم

الهام

[قلب]مرسي که اين قد سريع جواب کامنتها رو مي ديد.منم مشکل شما رو دارم.خوش باشيد[ماچ]

مارال

ممنون از اهنمایی هاتون خیلی بهم آرامش داد خیلی دوستون دارم[گل]

حوایم

نه دکتر عزیز منظورم همون باهوشه. این نسل جدید واقعا اعجوبه اند. دنیا رو می ترکونن. [قلب]

مامان مونس

وای خدایا خیلی باحال بود کلی خندیدن تکتم جان[نیشخند].خوشحال میشم به وب نی نی های منم یه سری بزنید[گل]

آسمان هستی

سلام روزتون بخیر ای جان چقدر بامزه است خدا حفظشون کنه

ماری

خیلی جیگر این دختر [بغل][بغل]

مهرآیین

بلا یی واسه خودش [قلب][بغل][قهقهه][ماچ]

نکیسا مامان آرشیدا

وای خیلی باحال بود. فکر می کردم آرشیدا واسه خوابیدن اذیت می کنه ولی آروین پروژه است. [قهقهه]

akram

وااااای این خاطرهه چه باحال بود[خنده] چه دختر بانمکی دارین [نیشخند]